
از من مپرس صبرِ نمایانِ من کجاست،خود دیده ای که چاکِ گریبانِ من کجاست!با این دهانِ خون شده حالِ جواب نیست،از مُشتِ او بپرس که دندانِ من کجاست!ای دستِ بی نمک! که وبالی به گردنم!از او سراغ کن که نمکدانِ من کجاست!ای چشمِ تر! به نامه ی اشکِ روان بپرس،_ از روی من _ که پس لبِ خندانِ من کجاست؟زین رهزنانِ گردنه فرسا دلم گرفتیارب! خروشِ قافله گردانِ من کجاست؟!انگشترم، ولی به کفِ دیو رفته امیاران! نشان دهید سلیمانِ من کجاست؟بیمار شد دلم ز غمِ بیشمارِ دهرساقی کجاست؟ شیشه ی درمانِ من کجاست؟بهتر که سر به گوش...
ادامه مطلب