هنوز آن لب حیران کننده را داری
دو چشم بی سروسامان کننده را داری
هنوز شیطنتِ راندن از بهشت در آن
دو سیبِ عاصیِ شیطان کننده را داری
نبند مویت را! خاطرِ دلم جمع است
اگرچه زلف پریشان کننده را داری
پریّ قصه ای و من عروسکی چوبی
بیا که آن دمِ انسان کننده را داری!
به نیشخند تو می میرم و نمی میرم
که نوشداروی درمان کننده را داری
به پای عشق تو می سوزم و نمی سوزم
که خنده های گلستان کننده را داری
تو آتشی، تو هوایی، تو بوی آب و گِلی
#مهدی_عابدی
و دلیل تویی......ما را در سایت و دلیل تویی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34