
از سرم فکر و خیالت ناگهان افتاده استچای خوش عطری که دیگر از دهان افتاده استمن گذشتم از تو تا تنها بمانی با خودتمثل تصویری که در آب روان افتاده استفکر کردی بی تو می میرم؟ نمردم، زنده امبرگ سبزی از لب سرد خزان افتاده استگفتگوها بود بین ما ... ولی این روزهاقصه دل کندنم برهر زبان افتاده استشاد باش و خوش بمان با خودستایی های خودتشت رسوایی تو از آسمان افتاده است آرزو نوری قاب عکسی کهنه ام در گنجه...پیدا کن مرابر غبار صورتم دستی بکش؛ها کن مرا از تماشا کردن باران که لذت می بری...روبرویم ساعتی ...
ادامه مطلب