
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیستهم موقع سفر چمدانم نبود و نیست پشت سرم شب سفر آبی نریخته اندیعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای استکه هیچ وقت قدر دهانم نبود و نیست گفتند آفتاب تو در پشت ابرهاستابری درآسمان جهانم نبود و نیست انگار هیچ وقت به دنیا نبوده امدرهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست در دفتر همیشه نوِ خاطرات ِ منچیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست قصدم نوشتن غزل است و نوشته هامحتی شبیه آن به گمانم نبود و نیست صادق فغانی بخوانید...
ادامه مطلب
وقتی تو نباشیتمام دنیاپیش چشمم تاریک استحتی اگرخورشید را به سقف اتاقم بیاویزمحتی اگرتمام کرم های شب تاب رابه دیوار اتاقم بچسبانمحتی اگرتمام فانوس های دریایی رادر تاقچه ی اتاقم جای دهمباز همتاریکی... تاریکی... تاریکی...بی تو خوب می فهمم:"تاریکی" از ریشه ی "ترک" استاحسان نصری بخوانید...
ادامه مطلب