از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنندپوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیستاز نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
فاضل نظری
+ اگر سعدی در زورگار خود سروده که بنی آدم اعضای یکدیگرند... الی آخر... زمان خودش رو توصیف کرده... همچنان که فاضل هم به زیبایی به توصیف روزگار خود پرداخته...
روزگار انسانخوار و انسانیت خواری است...
ما را در سایت و دلیل تویی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102