رسید از راه و من برخاستم از جا که یارست این
جواب آمد که تنها «بوی» یار است این، «بهار»ست این
الا آیینه! کاری کن که من مشتاقِ دیدارم
که شمع است این و شعرست این... دلِ امّیدوارست این
ترَکهای دلم را میشمارم، باز میگویم:
که بر ایوان هستی خوشترین نقش و نگارست این
یکی پرسید چین چهرهات از چیست؟ من گفتم
که از سالِ سیاهِ رفتهی من یادگارست این
به من خندید و تسخر زد که عمرت رفت، یارت کو؟!
به او خندیدم و گفتم که روزِ انتظارست این...
مرتضی لطفی
ما را در سایت و دلیل تویی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111